ارغوان و مامانوباباش

گل ما متولد 16 خرداد ماه سال 1383 است

 
ساعت ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٢٤  

سلام ممنون از نظر های همه فرشتهالان دوازده وپنجاه دقیقه ی شب ومن خسته ام bye


کلمات کلیدی:
 
ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱۳  

فرشتهشیطاناز طر ف ارغوان فداکار  به مامان

your my mamمژه

your my sisterهورا

your my auntخیال باطل

your my teacherمشغول تلفن

your my friendتشویق

your my best thing in the wordفرشته


کلمات کلیدی:
 
ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱٢  

من ارغوان هستمفرشته9سال و 5ماه دارمعینککلاس 4 دبستان هستمخیال باطلبهترین دوستم فیروزه نام داردقلباو  خیلی مهربان استفرشتهو  عاشق حرف زدن است خندهمن می گویم حرف خوب نیست بازی کنیمبازندهالبته من هم پر حرف هستمنیشخندراستی دوست دیگرم هستی استخجالتخوش حال می شوم برایم بنویسیدبه من زنگ بزن


کلمات کلیدی:
ارغوانم تولد 8 سالگیت مبارک
ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۱٩  

 


کلمات کلیدی:
 
ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٤  

اینم شعری که بابا حمیدبه مناسبت مدرسه رفتن ارغوان نوشته بود و گفتم بزارم اینجا همه بخونن:

تازه از خاک سر برآورده بود.
کمی تشنه بود.
نسیم سلامی کرد و به برگ درخت اشاره ای کرد و قطره شبنمی را که رویش لم داده بود به جوانه پیشکش کرد و رفت.
خورشید خانم از اون بالا بالاها دستی تکان داد.
جوانه لبخندی از خجالت زد. درخت خندید٬ جنگل خندید٬ خداهم خندید.
آهسته آهسته قد میکشید٬ چقدر تازه٬ چقدر جوان
زمین را دید٬ آسمان را دید٬ ابر راه هم دید. لبخند هم نثار خورشید خانم کرد.
مورچه از کنارش بی تفاوت گذشت. زنبوری از کنار گل کناری براندازش کرد و رفت.
نوای زمین شنیدنی بود.
اندکی  گوش فراداد و خوابید.

ارغوان امروز اولین روز کلاس دوم رو تجربه کرد. دیشب وقتی فهمید که سرویسش عوض نشده و آقای محمدیه کلی ذوق کرد. ما هم با اینکه خیلی دوست داشتیم امروز صبح رو خودمون ببریمش با این حال چون دیدیم خوشحال شد دیگه سپردیمش به سرویس.

خدا رو شکر خیلی خوشحال بود و کلی ذوق و شوق داشت و کلی از معلمش خوشش اومده بود.


کلمات کلیدی:
ارغوان خوشحال
ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٧  

ارغوان: مامان دوستام ادای منو در می آوردن کلی می خندیدیم.

من: یعنی تو هم به خودت می خندیدی؟

ارغوان: مامان خوب چرا ناراحت بشم ،من دوست دارم همیشه خوشحال باشم .


کلمات کلیدی:
ارغوان شاعر
ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱۳  

امروز ارغوان یه شعر گفته:
حالا دیگر از خواب چندین ساله بیدار شده ام.
با غم و شادی های زندگی روبرو شده ام.
آه چه قدر این جا و آن جا زیبا است.
ممنونم خدای مهربانم.

می گم:خیلی شعرت قشنگه.

می گه:مامان می دونم برای این از شعرم تعریف می کنی که اعتماد به نفسم زیاد بشه.


کلمات کلیدی:
تابستان ارغوانی
ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٠  

این تابستون اولین تابستون ارغوان بعد از رفتن به مدرسه است. ارغوان خانم از اول اعلام کرد که زیاد سرشو با کلاس شلوغ نکنم. منم اول فقط کلاس زبان ثبت نامش کردم و از اونجایی که مدرسشون خیلی تو ورزش خوب کار نکرد باهاشون دنبال یه کلاس خصوصی شنا بودم که دیگه از اول این هفته هم داره کلاس شناشو می ره. از اونجایی که تو مدرسه موسیقی هم ندارن دنبال یه کلاس موسیقی خوب و مناسب هم هستم براش.

مدرسه هم یه کتاب کار تابستون بهشون داده که به مرور انجام بده که انجام می ده.

آخر هفته هام یه دیکته بهش می گم که نتیجه اش خیلی جالب نیست. ولی کتاب خوندنش خوب شده و کتاب می خونه.

 


کلمات کلیدی:
عکسهای تولد ارغوان
ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱  


کلمات کلیدی:
عشق مامان تولدت مبارک
ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱٦  

کلمات کلیدی: