ارغوان و مامانوباباش

گل ما متولد 16 خرداد ماه سال 1383 است

 
ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/٢٤  

امسال ديگه ما لازم نيست عيد گل بخريم ، خوب آخه داريم ديگه

اونم چه گلي،ارغوان

مامانی تازگيا هروقت ميای بخوابی اول خوابت بلند می شی چهاردستو پا می ری نرده تختتو می گيری چشم بسته پو می شی وای ميسي.

اينم ديگه شده دردسر ديشب ساعت ۱۰:۳۰ با هم رفتيم تو تختت كه بخوابی ساعت ۱۲:۱۵ بابايی كه ديد من از دستت كلافه شدم اومد جاشو با من عوض كرد تورو بلاخره خوابوند

می دونی چطوری ؟گذشتت روپاش دستتو محكم گرفتو تند تند تكونت داد انقدر تند كه تو فكر كنم سرت گيج رفت بيهوش شدي.(البته ملايم تر ازين بود كه با يه شيشه بزنه تو سرت:)  )بابايی شوخی كردم ديگه ، دستت درد نكنه خيلی خيلی زياد ، آخه اگه من تورو نداشتم چيكار می كردم.راستی هيچ فكر كردی تو اگه منو نداشتی چيكار می كردي؟ من بگم :تلويزيون نگاه می كردی ، يه عالمه پيچ و مهره می خريدی با يه دريل خوب با كلی سيم ديگه بقيشو خودت می دوني................

ولی نه تو چون منو داری اين كارارم دوست داری اگه.....................

راستی بعد اينهمه حرف پيشاپيش از طرف خانواده سه نفرمون سال نورو  به شما دوستان عزيز تبريك می گم.

ايشاله سال خيلی خيلی خوبی داشته باشيد و به همه آرزوهاتون (اگه به صلاحتون باشه) برسيد.

تاسال ديگه...........................تعطيلات خوش بگذره.........


کلمات کلیدی:
 
ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/۱٦  

پنجشنبه با ارغوان خانوم شام رفتيم بيرون.من طبق معمول قبل از اينكه غذای مارو بيارن سوپ ارغوانو بهش دادم خورد.ولی چشمتون روز بد نبينه تا غذای ما اومد رو ميز ارغوان با هيجان شروع به جيغ زدن كرد اول كمی سيبزمينی بهش دادم هنوز از گلوش پايين نرفته جيغ ميزد می گفت من من من

منم از استيك مرغم كمی بهش دادم كه خيلی خوشش اومدو به جيغ زدن ادامه داد.

ديگه مگه من می تونستم يه لقمه بذارم دهنم ............

اين ماجرا تا آخر كه ما غذامونو بخوريم ادامه داشت البته آخر باباش برد يكمی راش برد تا من دوتا لقمه غذا بخورم.

ديگه از اونجا مثل يه جنازه اومدم بيرون ،تا ما باشيم..................

راستی ارغوان چند ثانيه رو پاش وای ميسه البته تا جايی كه می فهمه خودش وايساده زودی ميوفته.


کلمات کلیدی:
 
ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/۱٠  

دختر خوشگلم الان كه چند وقت از شروع نوشته هام در مورد تو می گذره يه ذره دودل شدم نسبت به اينكارم.

راستش نانات (ارغوان به من می گه نانا)قبل از اين اصلا اهل نوشتن نبود الان واقعا در برابر شيرين كاريات كم ميارم ديگه نمی تونم كاراتو بنويسم.

واقعا آخر صايرانایي:)

تو اين دوهفته سرمون خيلی شلوغ بود كارای اسباب كشی وام محضر ذهنمو خيلی خسته كرده .خدارو شكر همش به خير گذشت.اينا همه از پاقدم گل شماست ماماني.

الهی مامان قربونت بره البته اگه مارو به عنوان مامانی قبول داری تو اين مدت خيلی راحت ديگه از حالت خوابيده بلند ميشی می شينی .دستتو به هرچی جلو دستت باشه می گيری روپاهی خوشگلت وای مسی .

راستی خودشيرينيت حرف نداره .پريشب داشتم می بردمت بذارم روتختت بخوابي تا فهميدی سفت دستمو چسبيدی بازومو تندتند ماچ كردي.

ولی آخه دختر خوب تو كه بلدی مامان بابا نانا و..........بگی چرا يكيو می خوای صدا كنی جيغ می كشي؟؟

 


کلمات کلیدی: