ارغوان و مامانوباباش

گل ما متولد 16 خرداد ماه سال 1383 است

 
ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱/۳٠  

ديروز برای اولين بار با ارغوان گلم با ماشين دوتايی رفتيم بيرون.اين يه موفقيت بزرگ برای من بود.

ارغوان جونم ديروز خودش درحاليكه دستشو به تخت گرفته بود و وايساده بود برای سركردن روسری دستاشو ول می كرد بعدشم دستشو  گرفت به ديوارو يواش يواش راه رفت نميدونين چقدر ذوق كردم.

 

 


کلمات کلیدی:
 
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱/٢٩  

ديروز ساعت ۳:۳۰ كه رسيدم خونه تو خواب بودی منم خيلی خوابم ميومد ،راستشو بخوای آرزوی چنين موقعيتی رو داشم كه منم بخوابم ولی انقدر دلم برات تنگ شده بود كه تا ساعت ۵:۳۰بالا سرت نشستم تا بيدار شديو ازون لبخندای خوشگلت كه منم مثل مادرای ديگه فكر نمی كنم كه قشنگتر از اون تو دنيا باشه رو بهم تحويل دادي.

پنجشنبه دوهفته پيش كه شنبش تعطيل بود هوس كرديم ما كه عيد مسافرت نرفتيم يه مسافرت كوچولو بريم.ديگه با شك و دودلی راه افتاديم رفتيم كلاردشت.هوا بد نبود يكم خنك بود.

جمه نصفه های شب با صدای بيني ارغوان كه نشون می داد سرما خورده از خواب بيدار شديم.

ديگه حسابی حالمون گرفته شد. بچم هنوز كامل خوب نشده و اين مريضی كوچولو حسابی ضعيفش كرده.

ارغوان جونم آخه تو كه می دونی مامانت انقدر بی طاقته مريض نشو ديگه.

راستی گفته بودم ارغوان هميشه نانايو دستسی رو قاطی انجام می ده ،روز جمعه داشتيم فيلم حنابندو ن داييشو نگاه می كرديم ديديم برا خودش خيلی شيك نشسته دس دسی می كنه و نيشش تا بناگوشش بازه.نانايشم تازگيا شده عقب جولو كردن سرش.بازم خوشحالم تو ده ماهگی بلاخره اين دوتارو تفكيك كرد :)

ديگه تا تولد ارغوان كه مدتهاست انتظارشو می كشم حتی قبل از به دنيا اومدنش يكماه ونيم بيشتر نمونده .بايد برنامه ريزی كنم ، اگه در مورد تولد يكسالگی بچه ها نظر يا تجربه ای دارين لطفا برام بنويسيد.


کلمات کلیدی:
 
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱/۱٥  

منتظر بودم كه چند تا عكس آماده كنم دست پر بيام .

راستش از شما چه پنهون بخاطر خريد خونه نتونستيم يه دوربين عكاسي ديجيتال مشتی بخريم به غير مشتيشم رضايت نداديم و بازم صبر......

ديشب از روی فيلمايی كه گرفته بوديم چندتا عكس انتخاب كردم حالا فردا، پس فردا ميارم.

خوب حالا از كجا بگم ،

ارغوان اين چند روز عيد  به من عادت كرده :) يكم احساس مادری كردم

به شدت از عيدی گرفتن ذوق می كرد ، گفتم حالا مردم می گن مامانش يادش داده آخه بچه ۱۰ ماهه پول چه می فهمه چيه.مگه می شد پولو ازش گرفت

عيد ديدنی كه می رفتيم كلی شيطنت می كرد هر چی تعارف می كردن جيغ می زد كه به منم بدين مگه سرجاش ميشست .

مهمونم ميومد خونمون كلی ذوق می كرد. بغل همه می رفت به جز منو باباش.تازه يه لبخندای معنی داريم به ما می زد و كلی پز می داد.آخرشم می خواست باهاشون بره.دريغ از يه ذره غريبي.

 اينم عكسای عيد و سيزده بدر

حمام عيد

سيزده بدر

آشخور

 

 

 

 


کلمات کلیدی: