| ساعت ۱۱:٥٥ ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٥ |
|
1- رفتم دنبالش خونه مامان شمی. من: ارغوان آماده شو بریم ارغوان: واقعا احمقانه است بریم خونمون 2-سرما خورده، می خواد لباس لختی بپوشه من اجازه نمی دم ارغوان: مامان خواهش می کنم، به من اعتماد کن 3- برای بابا حمید قصه می گه بخوابه ارغوان: یکی بود یکی نبود یه آقا خرسه و خانوم خرسه بودن با هم زندگی می کردن. خانوم خرسه خیلی کارا واسه آقا خرسه می کرد. آقا خرسه هم کمکش می کرد، مثل بابا حمید که نبود بیاد بخوابه رو مبل. بابا حمید: ارغوان کی....................... اینکارا رو می کنه ارغوان: حالا گوش بده، یه روز آقا خرسه رو شیطون گول زد و زد رو دست خانم خرسه و دستش خون اومد. بعدش پشیمون شد و خانم خرسه رو برد پیش دکتر خرسه و خوب کرد و دیگه با هم به خوبی و خوشی زندگی کردن. ۴-بابا حمید داره فیلم می بینه ارغوان می ره پیشش. بابا حمید: ارغوان چرا دستت ماژیکیه، بازم به ماژیک من دست زدی ارغوان: بابا حالا فیلمتو ببین
کلمات کلیدی:
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
|
|
| پیامک بلاگ |
|
|


