ارغوان: مامان يه خونه ديگه بخريم دوتا خونه داشته باشيم مثل دكتر بجوهان(پژوهان) كه يه دختر خوب داشت.
...................................................................................................................................
ارغوان: مامان بيا پولاي بابا رو بدزديم فرار كنيم.
مامان:
.....................................................................................................................................
بعضي موقع ها بابا حميد از ارغوان شيطونتر مي شه و بازيهاي پرهيجان و .......باهاش مي كنه كه اشكشو در مياره. ديروز بعد يكي از اين بازيها بعد از اينكه كلي ارغوان زجه موره زد و غر زد و طبق معمول هي بهم مي گفت اين چه شوهري بود انتخاب كردي ولش كن و........... منم ديگه لجم دراومده بود از اين شيطونياي بابا حميد و داشتم جوش ميوردم .بابا رفت اون اتاق. (انگار ارغوان ديد ديگه اوضاع داره ناجور مي شه)
ارغوان: مامان ايني كه منو اذيت كرد و شوخيهاي بد كرد بابا نبود كه الياس بود.
مامان: