ارغوان و مامانوباباش

گل ما متولد 16 خرداد ماه سال 1383 است

فيلم عروسي
ساعت ۸:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۱٩  

۱-ديروز بعد از مدتها فيلم عروسيمونو گذاشتيم ببينيم.

ارغوان(در حال ديدن فيلم):مامان ببين، به ياد اين روزا بابا حميد و دوست داشته باش.

مامان:خوب به بابات بگو

ارغوان: آخه اون تو رو دوست داره

۲-ديروز رفتم دنبالش خونه مامان شمي اينا، از در داره مياد بيرون

ارغوان: مامان شمي تند تند باباجي رو بوس كن من نيستم.

من: خوب به باباجيم بگو

ارغوان: نه مامان شمي بايد باباجي رو تند تند بوس كنه باباجي دلش برا من تنگ نشه.


کلمات کلیدی:
گل من
ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۳  

ارغوانم مامان با اينكه تشويقت مي كنه كه شبها خودت بري تو تختت بخوابي ولي دقايقي كه بعضي وقتها چند ساعت هم مي شه و در آغوش تو و در تخت تو بخواب مي ره جزو شيرين ترين لحظات زندگيشه.

مي دونم كه خيلي زود حسرت اين روزها و شبها در كنار تو بودن رو مي خورم و اونوقت تويي كه ديگه در كنار ما نمي موني. حالا شايد اندكي حال مامان شمي رو تو روزهاي اول ازدواجم درك  كنم. وقتي كه با شنيدن آهنگ نازي همدم من كه اون زن افغان مي خوند اشكاش جاري مي شد و من كه غرق در زندگي جديدم بودم دليلشو نمي فهميدم.

دوست دارم دخترم


کلمات کلیدی: