ارغوان و مامانوباباش

گل ما متولد 16 خرداد ماه سال 1383 است

کار و زندگی
ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢٩  

1-دختر دایی بابا حمید : ارغوان خواهر من می شی

ارغوان: نه من واسه خودم کار و زندگی دارم، پدر و مادر دارم، وسایل دارم.

2-دایی بابا حمید: ارغوان من داییتم

ارغوان(اشاره به بابا حمید): شما دایی ایشونین

از دیشب واسه ارغوان شروع کردیم به تولد گرفتن. تا ببینیم امسال چند تا تولد می گیریم. عکساش که رسید می زارم.


کلمات کلیدی:
 
ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٥  

۱-خاله زیبا(در حالیکه ارغوان تو بغلشه): ارغوان مامانت که قد تو بود منم قد فاطمه جون بودم، میومد تو بغلم منم وشگونش می گرفتم، ماچش می کردم، گازش می گرفتم و می چلوندمش.

ارغوان: خاله زیبا یه وقت با من این کارا رو نکنیا آخه میدونین من قل قلکیم خندم می گیره.

۲-بابا حمید داره می ره سر کار، داریم با هم دم در حرف می زنیم.

ارغوان: بابا می دونی آدم نباید حرف دلشو به کسی بگه

 


کلمات کلیدی: