ارغوان: مامان تو که دیدی بابا پاش به خاطر کفش تنگ پوشیدن میخچه زده. پس چرا کفش تنگ پوشیدی که پات میخچه بزنه؟
من: مامان من کفش تنگ نپوشیدم، نمی دونم چرا اینجوری شد.
ارغوان: لابد خدا تو رو با یکی دیگه که کفش تنگ پوشیده بوده اشتباه گرفته.
ارغوان: مامان این احمد(یه پسری که 8 ماه از خودش بزرگتره) خیلی دودوزه بازه(درست نوشتم؟)
من
:یعنی چی ارغوان؟
ارغوان: آخه یه خورده با من دوست می شد بازی می کرد، بعد می رفت سراغ ملیکا با اون دوست می شد