ارغوان و مامانوباباش

گل ما متولد 16 خرداد ماه سال 1383 است

ارغوان میلیون دلاری و مامان فقیر
ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱٠  

مامان: ارغوان اگه فرانسه رو سر کلاس خوب گوش بدی و به من یاد بدی هر جلسه 1000 تومن بهت می دم.

ارغوان: نه مامان من با 1000تومن خصوصی درس نمی دم من یک میلون دلار(میلیون) می خوام. تو هم که همیشه تو کیفت کم پول داری. بابام پول داره اگه قبول کنه پول تو رم بده من قبول می کنم بهت درس بدم. من می خوام با پولش مغازه بخرم.

مامان:آخه پول درس دادن بیشتر از این نیست. من نمی تونم بیشتر بدم.

ارغوان: منم قبول نمی کنم بهت اختصاصی درس بدم. شاید چند تا شاگرد دیگه پیدا کنم با هم بهتون درس بدم. به بابام خصوصی درس می دم که پول داره.

پی نوشت: باور کنید ما اصلا درباره این مطالب جلوش صحبت نکردیم


کلمات کلیدی:
ارغوان به پیش دبستانی می رود
ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱  

ارغوان امروز به پیش دبستانی رفت. من خودم جای ارغوان گریه کردم. آبروم رفت جلوی مربیا. عکسهای امروزشو بعدا می گذارم.

این چند روز همش تو حس و حال روز پیش دبستانی رفتن خودم بودم. مانتو شلوار قهوه ای.همکارای مامانم بهم می گفتن بستنی کیم.

انگار دیروز بود.زنگ که خورد بغل دستیم رفت و مدادش رو جا گذاشت ومن برداشتم که فردا بهش بدم. وقتی از مدرسه اومدم بیرون همه پدرو مادرها با ذوق روز اول مدرسه بچه ها وایساده بودن دم در و من تا چشمم به مامانم افتاد مداد و نشونش دادم و داد زدم: مامان من این مدادو دزدیدم.شیطان

دیگه حال مامان منو خودتون تصور کنید. لابد همه فکر کردن ما خانوادگی دزدیملبخند


کلمات کلیدی: