ارغوان و مامانوباباش

گل ما متولد 16 خرداد ماه سال 1383 است

ارغوان به مهد كودك مي رود
ساعت ٩:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٢  

ديروز اولين روز مهد ارغوان بود. با اينكه شب ساعت 12 خوابيده بود صبح تا صداش كردم به عشق مهد بلند شد و كاراشو كردم و وسايلي كه مهد گفته بود و براش خريده بوديمم برداشتيم و رفتيم.

وقتي رسيديم مهد مربيش اومد و وسايلشو تحويل گرفت و دخملم انقدر ذوق داشت كه با من خداحافظيم نكرد.

معاون مهد بهم گفت كه معمولا يك ساعت بيشتر روز اول بچه نبايد بمونه . البته ارغوانو براي ثبت نام كه اورده بودم يك ساعت موند و زوركي بردمش.

خلاصه چه دردسرتون بدم قرار شد اگه مشكلي پيش اومد زنگ بزنن. حوالي ساعت 11:30زنگ زدن كه ارغوان لباسشو خيس كرده و ديگه همش بهانه گيري مي كنه و جيغ مي زنه.

خلاصه چون مهدش نزديك محل كار پدرشه رفت پيشش تا من برم دنبالش. وقتي رسيدم ديدم ناهارشم خورده بود و تا منو ديد ذوق كرد و بالا و پايين مي پريد كه مامانم اومد مامانم اومد.

البته امروز دوباره با ذوق و شوق بلند شد و بردمش مهد.

نمي دونم چرا اين خانم معاون اصلا به دلم نمي شينه. امروز بعد از يه سلام و عليك گرم گفت چقدرم زود اوردينش(جلوي خودش) .

منم گفتم صبحها با ذوق مهد بلند مي شه. اونم گفت پس چي بود جريان ديروز هان ارغوان.


کلمات کلیدی: