ارغوان و مامانوباباش

گل ما متولد 16 خرداد ماه سال 1383 است

مهدكودك۲
ساعت ۸:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٩  

از چهارشنبه صبح شروع كرد به بهانه گيري . تا روز سه شنبه اصلا مشكلي نداشت و حتي با من صبحها يادش مي رفت خداحافظي كنه.

چهارشنبه صبح دم در مهد گفت نمي خوام برم مهد و با گريه و زاري ازم جدا شد.

شنبه از خونه شروع كرد به گريه و ...............

براي امروز از ديشب شروع كرد به گريه كه من ديگه نمي خوام برم مهد. اگه باهات بيام سر كار تو رو مي بينم و.......بعدشم بين حرفاش گفت كه من نقشه كشيدم تو نري سر كار.

خلاصه دوستاي گلم حسابي سركاريم.

منم همش دارم مشاوره مي گيرم. چهارشنبه اي بنده خدا مامان دلارام مريض تو خونه بود ولي باز مزاحمش شدم و كلي درد و دل كردمو مشاوره ازش گرفتم. الهام جون ازت خيلي ممنونم.

دعا كنيد دخترك ما زود به مهد عادت كنه وگرنه مامانش همينروزا رفته تيمارستان

راستي ارغوان توي مهمونيا اصلا منو تحويل نمي گرفت . ديروز رفته بوديم جايي كه دختر خالم عسل كه ارغوان خيلي دوسش داره اونجا بود ولي ارغوان همش چسبيده بود به من


کلمات کلیدی: