ارغوان و مامانوباباش

گل ما متولد 16 خرداد ماه سال 1383 است

داستان
ساعت ۸:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٤/٥  

ارغوان شده مامان باباحميد و براي پسرش قصه تعريف مي كنه:

يكي بود، يكي نبود يه پسري بود اسمش سگ بود. اين پسره حرف مامانشو گوش نداد بعدش آقا غوله اومد خوردش.

(البته داستان بلند تر از اين بود ولي من انقدش رو يادمه)

ديشب خونه دوستامون بوديم كه يه پسر دارن از ارغوان يكسال و نيم بزرگتره و اسمش علي.

ارغوان داشت با علي صحبت مي كرد:

مي دوني علي من كه بزرگ بشم ازدواج مي كنم بعد با دومادم سوار اسب مي شيم مي ريم.

بعدش خدا يه ني ني مي زاره تو دلم(با ذوق)


کلمات کلیدی: