ارغوان امروز به پیش دبستانی رفت. من خودم جای ارغوان گریه کردم. آبروم رفت جلوی مربیا. عکسهای امروزشو بعدا می گذارم.
این چند روز همش تو حس و حال روز پیش دبستانی رفتن خودم بودم. مانتو شلوار قهوه ای.همکارای مامانم بهم می گفتن بستنی کیم.
انگار دیروز بود.زنگ که خورد بغل دستیم رفت و مدادش رو جا گذاشت ومن برداشتم که فردا بهش بدم. وقتی از مدرسه اومدم بیرون همه پدرو مادرها با ذوق روز اول مدرسه بچه ها وایساده بودن دم در و من تا چشمم به مامانم افتاد مداد و نشونش دادم و داد زدم: مامان من این مدادو دزدیدم.
دیگه حال مامان منو خودتون تصور کنید. لابد همه فکر کردن ما خانوادگی دزدیم