| ارغوان مشاور شغلی |
| ساعت ۸:۳۸ ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢٢ |
|
اینم عکس ارغوان در روز جشن شکوفه ها که دیدم سایت مدرسه امروز گذاشته بود تو آلبومش. یه نفر برام پیغام گذاشته و در مورد مدرسه منان سوال کرده. سعی می کنم یه پست درموردش بنویسم. ١-ارغوان: مامان کاش من جای شما بودم.من دیکته نوشتن دوست ندارم. من می رفتم سر کار، شما می رفتی مدرسه من. من:ارغوان اونوقت باید با من کلی درس کار می کردی. صبحها بهم صبحانه می دادی. تازه تو کار ما کلی نوشتنی هست و محاسبات. طرحها رو که دیدی چقدر زیاده و ما باید بنویسیم. ارغوان:مامان کاری نداره. می رفتم عین اون طرح رو که بقیه نوشتن پیدا می کردم و کپی می کردم. 2-بابای ارغوان چند وقتیه که درگیر عوض کردن کارشه. ما در مورد مسائل کاری سعی می کنیم جلوی ارغوان صحبت نمی کنیم. دیروز از تو اتاقش کمی از حرفهای ما رو شنیده و اومده به باباش می گه می شه در مورد این موضوعی که با مامان صحبت می کردی با منم صحبت کنی؟ بابا حمید: بله دخترم. من می خوام کارم رو عوض کنم. مدیرامون اجازه نمی دن. ارغوان: یعنی می خوای شرکتتو عوض کنی؟ بابا حمید: بله عزیزم. ارغوان: خوب اینکه کاری نداره. فردا برو وسائلتو جمع کن برو شرکت جدید. بابا حمید: نه بابا جون من اونجا مسئولیت دارم. همینجوری نیست که. اونام چون به کار من احتیاج دارند نمی خوان من برم. ارغوان: خوب اگه بهت احتیاج دارن راضیت کنن. یه چیزی بهت بدن. مثلا مدیریت خودشونو بدن به شما. بالاخره یه جوری باید راضی به موندنت کنن. (خدا وکیلی هدف باباحمید فقط رفتن بود و ما اصلا یه چنین حرفهایی نزده بودیم که از ما یاد بگیره)
کلمات کلیدی:
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
|
|
| پیامک بلاگ |
|
|


