ارغوان و مامانوباباش

گل ما متولد 16 خرداد ماه سال 1383 است

 
ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/٢٦  

اين شعرو بابای ارغوان خانوم برای دختر جونش گفته،خدا شانس بده(نخير اصلنم حسوديم نشده)

 

ارغوان برگ سپيدي است به زيبايي همچون گل سرخ

ارغوان عشق و اميدي است به پهناي افق

 

ارغوان شيطنت تاش عين خودم ، ذكاوتش مثل مامان

ارغوان ناز نگاش مثل مامان ، ثلابتش عين باباش

 

دخترم دختركم ، ناز و چه رعنا ، چه شيرين چه عسل

دخترم دختركم ، مثل عروسك لب زيبا

ابرو كموني مثل خودم ، موي سياه

 

وقتي كه فرشته خوشگل ما ميخنده تو آغوش ما

انگاري آبي مياره مي ريزه رو آتيش خسته گيا

 

الهي ، هر كي تو اين دنياي ما هر چي مي خواد ، بهش بده

الهي ، هر كي تو اين دنياي ما شادي مي خواد ، بهش بده

هركيم بچه اي خواست ، خوشگلي خواست ، بهش بده

 

خدايا شكر تو باد هزار دفعه ، ميليون دفعه

كه لطفت مرحمتت هميشه بوده از قديم ، شامل ما

 

نمي گم نمي خونم كه اين عسل كه اين بلا

بهترين شيرينترين قشنگترين فرشته خوب خداست

 

اما من ميگم فقط كه اين عسل كه اين بلا

هرچي كه هست هر كي كه هست

همگي هلاكشيم ، ديونشيم ، عاشقشيم

 

ما فقط مي خوايم خدا، ارغوانو حفظش كنه ، شادش كنه

ما ميگيم فقط خدا شاكرتيم ، متشكريم

كه به ما هديه دادي اين گلو از گلستونت

 


کلمات کلیدی: