ارغوان و مامانوباباش

گل ما متولد 16 خرداد ماه سال 1383 است

 
ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/۱٠  

دختر خوشگلم الان كه چند وقت از شروع نوشته هام در مورد تو می گذره يه ذره دودل شدم نسبت به اينكارم.

راستش نانات (ارغوان به من می گه نانا)قبل از اين اصلا اهل نوشتن نبود الان واقعا در برابر شيرين كاريات كم ميارم ديگه نمی تونم كاراتو بنويسم.

واقعا آخر صايرانایي:)

تو اين دوهفته سرمون خيلی شلوغ بود كارای اسباب كشی وام محضر ذهنمو خيلی خسته كرده .خدارو شكر همش به خير گذشت.اينا همه از پاقدم گل شماست ماماني.

الهی مامان قربونت بره البته اگه مارو به عنوان مامانی قبول داری تو اين مدت خيلی راحت ديگه از حالت خوابيده بلند ميشی می شينی .دستتو به هرچی جلو دستت باشه می گيری روپاهی خوشگلت وای مسی .

راستی خودشيرينيت حرف نداره .پريشب داشتم می بردمت بذارم روتختت بخوابي تا فهميدی سفت دستمو چسبيدی بازومو تندتند ماچ كردي.

ولی آخه دختر خوب تو كه بلدی مامان بابا نانا و..........بگی چرا يكيو می خوای صدا كنی جيغ می كشي؟؟

 


کلمات کلیدی: