ارغوان و مامانوباباش

گل ما متولد 16 خرداد ماه سال 1383 است

 
ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/۱٦  

پنجشنبه با ارغوان خانوم شام رفتيم بيرون.من طبق معمول قبل از اينكه غذای مارو بيارن سوپ ارغوانو بهش دادم خورد.ولی چشمتون روز بد نبينه تا غذای ما اومد رو ميز ارغوان با هيجان شروع به جيغ زدن كرد اول كمی سيبزمينی بهش دادم هنوز از گلوش پايين نرفته جيغ ميزد می گفت من من من

منم از استيك مرغم كمی بهش دادم كه خيلی خوشش اومدو به جيغ زدن ادامه داد.

ديگه مگه من می تونستم يه لقمه بذارم دهنم ............

اين ماجرا تا آخر كه ما غذامونو بخوريم ادامه داشت البته آخر باباش برد يكمی راش برد تا من دوتا لقمه غذا بخورم.

ديگه از اونجا مثل يه جنازه اومدم بيرون ،تا ما باشيم..................

راستی ارغوان چند ثانيه رو پاش وای ميسه البته تا جايی كه می فهمه خودش وايساده زودی ميوفته.


کلمات کلیدی: