ارغوان و مامانوباباش

گل ما متولد 16 خرداد ماه سال 1383 است

 
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱/۱٥  

منتظر بودم كه چند تا عكس آماده كنم دست پر بيام .

راستش از شما چه پنهون بخاطر خريد خونه نتونستيم يه دوربين عكاسي ديجيتال مشتی بخريم به غير مشتيشم رضايت نداديم و بازم صبر......

ديشب از روی فيلمايی كه گرفته بوديم چندتا عكس انتخاب كردم حالا فردا، پس فردا ميارم.

خوب حالا از كجا بگم ،

ارغوان اين چند روز عيد  به من عادت كرده :) يكم احساس مادری كردم

به شدت از عيدی گرفتن ذوق می كرد ، گفتم حالا مردم می گن مامانش يادش داده آخه بچه ۱۰ ماهه پول چه می فهمه چيه.مگه می شد پولو ازش گرفت

عيد ديدنی كه می رفتيم كلی شيطنت می كرد هر چی تعارف می كردن جيغ می زد كه به منم بدين مگه سرجاش ميشست .

مهمونم ميومد خونمون كلی ذوق می كرد. بغل همه می رفت به جز منو باباش.تازه يه لبخندای معنی داريم به ما می زد و كلی پز می داد.آخرشم می خواست باهاشون بره.دريغ از يه ذره غريبي.

 اينم عكسای عيد و سيزده بدر

حمام عيد

سيزده بدر

آشخور

 

 

 

 


کلمات کلیدی: