ارغوان و مامانوباباش

گل ما متولد 16 خرداد ماه سال 1383 است

 
ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٤/٧  

۱-از پنجشنبه گذشته تا يكشنبه اين هفته با ارغوان گلی و مامانی باباييش رفته بوديم كلاردشت.خاله سيمين و دايی علی هم يه شب اومدن پيشمون.

خيلی بهمون خوش گذشت جای همگی خالي.

فكر كنم از همه بيشتر به ارغوان خوش گذشت كلی شيطونی و بازی كرد.

مخصوصا خاله سيمين از وقتی اومد تا وقتی كه بره يه سره ارغوان خانوم توبغلش بود و حاضر نبود تو بغل كس ديگه ای بره.

۲-بهش ميگم ارغوان شير می خوری ميگه ب ب (با فتحه)

يه وقتاييم می گه نه نه

سرشم خيلی خوشگل وقتی داره می گه ب ب يا نه نه تكون می ده.

۳-بعد از مسافرت دو شنبه كه می خواستيم بريم سر كار نزديك خونه مامانيش كه شديم بی هوا منو بوس كرد و محكم بغلم كرد،باباش كه خواست ازمن بگيرتش ببره بالا سفت چسبيد به من ،منم نازش كردم و گفتم بابا می بره دد .تا رضايت داد بره ولی با نگاهش بهم گفت كه خودتی

خلاصه ارغوان جونم نمره بيست كلاسو بهترين كارو بارو  نمی خوام من فقط تو رو می خوام تورو می خوام(با عرض پوزش از خانوم مريم حيدرزاده)

 


کلمات کلیدی: