ارغوان و مامانوباباش

گل ما متولد 16 خرداد ماه سال 1383 است

 
ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٤/٢٠  

۱-امروز از صبح می خواستم بيامو از ارغوان بنويسم ولی وقتی وبلاگ نوشی رو ديدم حالم خيلی بد شد ،كاش ارغوان كمی بزرگتر بود می تونستم ازش بخوام دعا كنه .

خدايا هر چه زودتر اين مادرو از نگرانی بيرون بيار

۲-مامانی وقتی از سر كار می رسم خونه می دويي ميای جلو ،تا می خوام مقنعمو درارم  شروع می كنی به گريه ،منم مجبورم با مانتو و مقنعه تو رو بغل كنمو تو خونه راه برم ،انقده ذوق می كنی كه نگو ،بعدشم كه اجازه می دی لباسامو عوض كنم مقنعمو می گيريو بغل می كنی ،دور اتاق می چرخی ،میندازی رو سرت ،می مالی اينورو اونور

۳- چند بار شده ۱۰ ،۲۰ قدم راه رفتی ولی به خاطر سرعتت تو چهار دست و پا راه رفتن ،اونو ترجيح می دي.

۴-راستی از همه دوستانی كه منو به نوشتنم اميدوار كردن ممنونم :)

 

 


کلمات کلیدی: