ارغوان و مامانوباباش

گل ما متولد 16 خرداد ماه سال 1383 است

 
ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٧/٤  

پنجشنبه با ارغوان رفته بوديم يه جشنی كه توش چرا و خاله سارا هم بودن.

نمی دونين اين ارغوان خانوم با همكاری باباش چقده شيطونی كرد .تا آهنگ می زدن با تمام قوا تو بغل باباش بالا و پايين می پريد و دست می زد .البته اول تو بغل من بود ولی چون تحمل فشارايی كه بهم وارد می شد و نداشتم دادمش به باباش. حميدم كه از خدا خواسته باهاش همراهی می كرد.

جمعه هم رفتيم عروسی كه واسه خودش می رفت وسط مجلس و نانای می كرد.

راستی ارغوان ياد گرفته بگه عمو و اموم(حموم) و.........

چند وقتيه سعی می كنه لباس تنش كنه.مثلا شلوارشو ور می داره می كنه تو پاش يا جورابشو..........

خيلی علاقه به اين داره كه پاشو تو كفش بزرگترا بكنه ديشب سال بابا بزرگم بود كلی كفش تو راهرو بود كه كلی باهاشون كيف كرد.پاشو می كرد تو بزرگترين كفشا .

تا اومدم بگيرمش خودشو پرت كرد رو كفشا ،خلاصه كلی برنامه باهش داشتيم.

 


کلمات کلیدی: