ارغوان و مامانوباباش

گل ما متولد 16 خرداد ماه سال 1383 است

 
ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٧/۱٤  

راستش ارغوان از دوشنبه تب كرده بود تا ديشب كه ديگه الان تب نداره واسه همين دلم نميومد بيام اينجا بنويسم.(چه جمله ای شد)

۱-ارغوان ديروز ديگه قشنگ جورابشو پاش كرد.تمرين واسه پوشيدن بقيه لباسها شديدا ادامه داره . همش ساكشو می ريزه بيرونو تمرين می كنه .چند روز پيش پوشكشو اورده بود بازش می كرد می گذاشت رو زمين دورش می چرخيد می شست روش .فكر كنم همين روزا خودش خودشو پوشك كنه

۲-راستی من ديگه مامان شدم.

ارغوان ۶ ماهگی مامان گفتنو ياد گرفت ولی بعد از مدتی فقط موقع گريه می گفت مامان.اما ۱۰ روزی می شه كه حسابی مامانی شده و راه می ره به من می گه مامان.انقده خوشگل می گه دلتون بسوزه.

تو اين چند روزيم كه تب داشت اين مامان شدن ما كار دستمون داد و ارغوان خانوم چسبيد به ما و نذاشت بريم سركار.

بلاخره ما كه از همه عناوين به خاطر ارغوان خانوم گذشتيم به مقام والای مامان شدن نائل شديم.

۳-يادتونه از اول تو اين وبلاگ گفتم ارغوان دو تا مامان و بابا داره يكی خودمون كه مامان و بابا هستيم يكی هم مامان و بابای من كه مامانی بابايی هستن، ارغوان الان ماهارو به همين اسما صدا می كنه.

۴-براش كتاب خاله سوسكه خريدم شروع كردم به خوندنش تا آخرين صفحه كه آقا موشه با خاله سوسكه عروسی ميكنن كه عكس عروسيشونو اونجا كشيده بود.

با ذوق عكس عروسو نشون می ده می گه مامان عكس دومادم نشون می ده می گه بابا.

هنوز هيچی نشده مارو سوسك و موش كرد.

۵- داييش پريشب اومد ديدن ارغوان،باباش از تو آيفون داييشو بهش نشون داد.ازون موقع تا حالا آيفونو نشون می ده می گه دايی دايي.

۶- ما كه می ذاريمش پيش مامانيش می ريم سر كار می گه گار گار(كار كار)


کلمات کلیدی: