خانوم کوچولوی ما حسابی شيطون شده
حالا ديگه کافيه يه خورده تحويلش نگيريم آشوبی به پا می کنه که نگو.....
ديروز طبق معمول جمعه ها بنده مامان شده بودم ،ديگه از صبح شير براش درست کن و سرلاک و آبميوه .
باباشم تصميم گرفته بود جای تخت خانوم عوض کنه که سرما نخوره ،برای اينکار بايد کل اتاقش بهم می ريخت.اول زنگ زد به عموی ارغوان که تنها تو خونه بود و گفت تا يه ساعت ديگه بياد کمکش.خودشم شروع کرد به ريختن وسائل اتاق خانوم وسط اتاق خلاصه منتظر عمو مجيد بوديم که يه دفعه زنگ زدن و عمو جان با بابا بزرگ مامان بزرگ ارغوان اومدن تو خونه حالا تصور کنيد وضعيت خونه مارو .
خلاصه بابا حميد و عمو مجيد تا ساعت ۲:۳۰ مشغول بودند.
ارغوان خانومم با مامان بزرگش بازی می کرد ،منم مشغول آماده کردن ناهار.
غروبم تا اومديم به خودمون بجنبيم به خانوم خانوما غذا بدم و .........شب شد و نتونستيم بريم جايی.
خلاصه اين فينگيل طبق معمول يه جمعه مارو هم کاملا به خودش اختصاص داد.
امروزم برديمش تحويل مامانی باباييش داديم و الفرار.........