ارغوان و مامانوباباش

گل ما متولد 16 خرداد ماه سال 1383 است

 
ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱۱/۱٢  

۱-عزيزم ارغوانم می خوام بهت بگم جونمی عمرمی دينمی ايمونمی

تورو خدا وقتی نيستم  خوشحال خوشحال باشو بهونمو نگير،نه من نه مامانی بابايی طاقت بی قرارياتو نداريم.

اين هفته هر روز مجبور شدم دير برم دنبال ارغوان،يه روز ارغوان كارت باشگاه انقلاب پارسال منو كه يكی از اسباب بازياشه و افتاده بوده زير در با زحمت زياد در اورده و به عكسم با حرص گفته :مامان نانا بيا بيون بشين زمين بغل

بعدشم كلی عكسو ماچ كرده و برده به مامانی باباييشم داده كه بوسش كنن.

۲-الان چند ماهی ميشه كه يه وقتايی از ته دل می گه خدا خدا خدا

وقتيم می خواد بلند شه می گه علي(البته اينا خيلی قديميه)

می خواد مارم بلند كنه مياد دستمونو می گيره می گه:پوشو ،علي

۲- می ره بالای مبل هی ادا درمياره كه دارم ميوفتم و جيغ می زنه مجبور می شيم بدوييم بگيريمشو از ترس داد می زنيم، اينجاست كه ارغوان خانوم غش غش بهمون می خنده و دوباره اينكارو ادامه می ده و اجازه نمی ده بياريمش پايين

اين بازی خطرناكه ارغوانه كه بعضی موقعها رو لبه داخلی پنجره هم انجام ميده.به خدا ديشب هربار كه اينكارو می كرد از ترس داشتم سكته می كردم ولی ايشون حتی بعد از يه بار كه نزديك بود نتونم بگيرمشو بيوفته و كمی هم پاش درد گرفت ولكن بازی نبود.

تورو خدا شما بگين آخه اين ارغوان دختره يا پسره با اين كاراش

 

 


کلمات کلیدی: