ارغوان و مامانوباباش

گل ما متولد 16 خرداد ماه سال 1383 است

 
ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٢/۱۱  

1-تو خونه با ارغوانی تنها بودم،داشت تو اتاقش بازی می كرد ،يه دفعه اومد پيشم بغلم كرد و گفت: دنبالت می گشتم

۲- شام می خورديم ،ارغوان تو بغل باباش نشسته بود داشت مرغ می خورد،

ارغوان:مرغ می خورم بزرگ بيشم

بابا : بزرگ بشی كه چی بشه

ارغوان : بيرم مدسه(برم مدرسه)

بابا : بری مدرسه چی كار

ارغوان : دس بيخونم (درس بخونم)

بابا:

۳- نمی دونم از دستش چی كار كنم تا يه بچه می بينه هرچی دستشه مياره می ده به من می گه : گايم كن(قايم كن)

۴-هفدهمين دندونشم هفته پيش زد بيرون بچم خيلی اذيت می شه.

۵-همش تو خط زدن و كشتن و بيرون كردنه بيشتر درمورد بچه ها،

ارغوان خانم داد كشيده، باباجی بهش گفته يواش

ارغوان به باباجی : بی تبيت (بی تربيت)

و بعد رو به مامانيش : بيا بيزنيمش (بزنيمش)

جالبتر اينجاست كه باباجی ارغوان كه روی رفتار بچه ها خيلی حساسه و از همه بچه ها ايراد می گيره اين موضوع رو خودش با آب و تاب و خنده واسه من تعريف كرد.

اونوقت من می گم اين رفتارای ارغوان زشته می دونين چی می گه

می گه : حرف بی خود نزن بچه خيلی باهوشه اين كاراشم واسه همينه

۶- با باباش رفته بيرون خريد وقتی برگشتن باباش اوردش بالا برگشت تا خريداشو از ماشين بياره.

گفتم: با بابا كجا رفتي؟

می گه: رفتيم آگايه ماشينمو دست كرد(رفتيم آقايه ماشينمو درست كرد)

باباش اومد ازش پرسيدم ،گفت رفتيم روغن ماشينو عوض كرديم.

ديگه اين حس مالكيتش مارو كشته

۷-يه موضوعيه كه ازتون كمك می خوام، ارغوان اصلا با بچه ها خوب نيست تا بهش نزديك می شن دست می كنه تو چشمشون يا اونارو هول ميده.

راستش فكر می كنم شايد قديم نديما كه بچه ها رو می زدن شايد بهتر بوده چون الان اين دخمله مارو می زنه.

اگه راه حلی دارين برام ،تورو خدا بگين


کلمات کلیدی: