ارغوان و مامانوباباش

گل ما متولد 16 خرداد ماه سال 1383 است

 
ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٤/۱٧  

1-هفته پيش به مامان شمی گفته می خوای برات abcdبخونم و از اول تا آخرشو خونده ،فقط آخرش می گه zerd

(من چند بار وقتی سرپاش گرفته بودم براش خونده بودم)

۲-اومده به من می گه :من آقا دكترم ،دلت دد(درد)می كنه؟ميوه خودي؟آب خودي؟

بيا قص(قرص ) بخور ،خوب شدي؟

۳-به من می گه:جيش داشتی به من می گي؟آره

۴-هر بار كه با زور و هزار كلك می بريمش دسشويی ،مياد بيرون می گه:بگو آفرين محبا(مرحبا)

و هزار تا شيرين زبونی ديگه

هر قصه ايم كه براش تعريف كنی خودش برات همه رو می گه.

بيشتر موقع ها اگه به ما گير نده می شينه برای خودش قصه می گه يا كتابخونه مارو می ريزه پايين كتابارو مثلا می خونه.

كتاب دعا رو ورق می زنه می گه الا مصل الا ممد آل ممد

كتابای انگليسی رو ورق می زنه می گه:انگيسی انگيسي............


کلمات کلیدی: