ارغوان و مامانوباباش

گل ما متولد 16 خرداد ماه سال 1383 است

روز مادر
ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٤/٢٦  

۱-ديروز بابای ارغوان يه قاب گل خيلی خوشگل فرستاد محل كار من و كلی منو سورپرايز كرد.

ارغوانم كه تلفنی باهاش صحبت كردم گفت:مامان نانا نازنين روزت مبارك ،دوست دارم،عاشقتم

بعد از ظهر كه اومدم خونه طبق معمول رفته بود قايم شده بود تا پيداش كردم گلو بهش نشون دادم گفتم اينو تو برام خريدي؟

ارغوانم با اعتماد به نفس تمام گفت:برات من گل خريدم.(قربونت برم كه اعتماد به نفست به من نرفته)

باباشم كه از سركار اومد ،با افتخار گلو بهش نشون دادو گفت:ببين برا مامان نانا گل خريدم ،حميدم اينجوری شد.

۲- يه ماه پيش بود بهش گفتم: از اون بالا كفتر می آيد و بخون

خوند:از اون بالا كفتر نمی آيد يكدانه دختر نمی آيد از اون بالا زنبور می آيد يكدانه مگس می آيد.(بچم شاعر شده)

۳-چند وقتيه abcdرو كه من براش چند بار خوندم از اول تا آخر می خونه

 


کلمات کلیدی: