| بي حيات |
| ساعت ۱۱:۱٤ ق.ظ روز ۱۳۸٥/٥/۱ |
|
۱-همسايمون يه دختر پنج ساله داره به اسم پارميدا، ارغوان هم خيلي دوسش داره و همش مي خواد بره اونجا، ديروز پارميدا اومد دنبال ارغوان بردش خونشون. ارغوان كه برگشت ازش پرسيدم :ارغوان جون پارميدا بهت چي گفت؟ ارغوان با حالت عصبي: گفت كوچولو ،منم بهش گفتم كوچولو خودتي بي حيات(نمي دونم اين كلمه بي حيا رو كجا شنيده كه اينجوري ياد گرفته) ۲- رفته بغل بابا جي گفته :باباجي سنگين شدم. قيمه پلو خوردم سرم گنده شده دلم گنده شده،بزرگ شدم.
کلمات کلیدی:
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
|
|
| پیامک بلاگ |
|
|


