| ساعت ۱:٢۱ ب.ظ روز ۱۳۸٥/٧/۳ |
|
۱-ارغوان : مامان شمي من حوصلم سر رفته مامان شمي: چيكار كنم عزيزم ارغوان : بهم بگو عاشقتم ۲- رفتيم پارك دست از سر تاپ و سرسره و.....برنمي داره ، بابا حميد مي گه: من رفتم ارغوان خداحافظ ارغوان : خداحافظ من: ارغوان بابا حميد رفت ارغوان : بزار بره من : (با حالت ناراحتي) واي شوشوم رفت ارغوان: اشكال نداره، تنها بمون بالاخره بعد از كلي كلنجار رفتيم پيش بابا حميد و نشستيم تو ماشين ،يك ربع بعد تو ماشين: ارغوان : بيا اينم شوشوت ۳- محل كار بابا حميد جشن گرفتن، آخرش كه مي خواستيم بيايم خونه،بابا حميد مي گه بيا بريم با مديرمون يه خوش و بشي بكنيم ، آقاي مدير هم يه مرد ميانسال خيلي جديه ،خلاصه ما كه عرض ادب كرديم................. آقاي مدير به ارغوان : اسمت چيه؟ ارغوان: ارغوان آقاي مدير: چه اسم قشنگي ارغوان : اومدم تو رو ببرم خونمون ما : آقاي مدير : آخه دخترم من كه به دردت نمي خورم ۴- ارغوان: مامان من تو دلم يه ني ني دارم من مي شم مامانش تو مي شي مادر بزرگش بابا حميدم مي شه بابا بزرگش ما : ۵- من و بابا حميد داريم با هم حرف مي زنيم ارغوان : آخه چه مربوطه مامان زم زم برا من لباس بدوزه من : خوب دوست داره مامان
کلمات کلیدی:
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
|
|
| پیامک بلاگ |
|
|




