| !!!!! |
| ساعت ۱۱:۳٢ ق.ظ روز ۱۳۸٥/٧/٢٧ |
|
۱-رفتيم خونه دوست بابا حميد كه يه پسر ۴ ساله داره به اسم علي. اين علي آقا خيلي به ارغوان ابراز محبت كرد و ارغوانم برعكس هميشه مخالفتي نمي كرد. وقتي اومديم خونه ازش پرسيدم : چرا علي تو رو بوس كرد؟ مي گه: چون دوسم داره مي گم : تو چرا بوسش نكردي مي گه : آخه من ديوونش نيستم ۲- ارغوان از نگهبان در خونه مامان زم زم(مادر بزرگ من) كه اسمش آقا حسني خوشش نمياد. ما هم از اين موضوع براي خوابوندن ارغوان سواستفاده مي كنيم و مي گيم آقا حسني اومده هركي نخوابه با خودش ببره. ديشب بهم مي گه: برو آقا حسني و بكش مي گم : مامان، بچه هاش گناه دارن ،دوست داري يكي باباحميد تورو بكشه با عصبانيت مي گه: كسي جريت(جرات)نداره باباي منو اذيت كنه، مي كشمش
کلمات کلیدی:
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
|
|
| پیامک بلاگ |
|
|





