| دختر خونه زندگي دار! |
| ساعت ۱:٤٤ ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٢٥ |
|
۱- پاي تلفن با بابابزرگش صحبت مي كنه: بابايي : ارغوان ، مياي خونه ما ارغوان : خودم خونه زندگي دارم، مي خوام تو خونه زندگي خودم زندگي كنم. ............................................................................................................ ............. بابايي : بيا با ما ميوه بخور ارغوان : خودمون ميوه داريم ۲- براي اولين بار ديشب برديمش سينما هنوز ۱۰ دقيقه از فيلم نگذشته بود كه ..... ارغوان: مامان من از اينجا خوشم ممياد(نمياد). مگه ما خودمون خونه زندگي نداريم اومديم اينجا. ۳- توي حنابندون يكي از فاميلها بوديم كه فرزين پسرعموي ۶ ماهه ارغوان هي گريه مي كرد. ارغوان : مامان به نظرم بريم خونه ، اين فرزين منو همش اذيت مي كنه.
کلمات کلیدی:
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
|
|
| پیامک بلاگ |
|
|


