ارغوان و مامانوباباش

گل ما متولد 16 خرداد ماه سال 1383 است

عشق و عاشقی
ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٦  

ا- كار بد كرده دعواش كردم ، زار مي زنه مي گه مامان آخه من مي خوام عاشقت بشم

۲- مي خندم مي گه: من عاشق خندتم مامان

۳- عصبانيم كرده مي گه : من مامان عصباني دوست ندارم

۴- ناراحتم اومده گوشه هاي لبمو مي كشه بالا مي گه : حالا خوشحال شدي

۵- فاميل بابا حميد پنجشنبه مهمونمون بودن، آخر شب بابا حميد واسه بدرقه مهمونا مي ره دم در ارغوان مي زنه زير گريه : اينا خيلي بد بودن ، باباي منو با خودشون بردن


کلمات کلیدی: