۱-مامان :ارغوان بيا برات قصه بگم

يكی بود يكی نبود غير از خدای مهربون هيچكس نبود يه دختر خوشگلی بود اسمش چی بود ؟

ارغوان : ارغيان

مامان بعد از قربون صدقه و ماچ : اسم مامانش چی بود ؟

ارغوان : مامان نانا

مامان : اسم باباش چی بود ؟

ارغوان: اميد(با فتحه)

۲-چهارشنبه رفته بوديم عروسی ،ارغوان تا عروسو ديد دوييد دنبالشو می گفت ايوس ايوس،منم كه با كفش پاشنه بلند مثل دلقكا دنبالش .

تو ۲ساعت و نيمی كه اونجا بوديم به اندازه ۵ دقيقم ننشست ،خودشو می رسوند به عروسو دورش دست می زد و نانای می كرد.منم كه تابلو دنبالش می دوييدم

يكبارم رفت رو دنباله لباس عروسو خورد زمين

۳-ديروز داشتيم با حميد درباره يه مسئله مهم صحبت می كرديم حواسمون بهش نبود ،ارغوان طبق معمول رو با بالشش بازی می كرد ،يه دفعه ديدم آهنگين داره می گه :نازنين نازنين تا رفتم پيشش هرچی گفتم دوباره بگو نگفت

۴- ۵ دی سومين سالگرد عروسيمون بود و ما الان سومين خونمونو عوض كرديم .

فكر كنم مستاجرا انقدر جابجايی ندارن كه ما داريم.يه شب عيد نشده ما جابجايی نداشته باشيم،البته تقصير خودمونه .

عوضش تا يكماه ديگه انشاله با مامانمينا همسايه می شيمو رفت و آمدمون كمتر می شه.

اونا هم جابه جايی دارن ،اگه ما خونمونو عوض نكرده بوديم پياده ۱۲دقيقه راه بود بين خونه هامون ولی الان دو دقيقست.

البته ما فقط می خواستيم يه كم خونه رو بزرگتر كنيم كه اينجوری شد01.gifفقط نمی دونم چرا به جای اينكه من خوشحال باشم حميد خيلی خوشحاله04.gif،جالب اينجاست كه برادرم هم خونش همونجاست30.gif.(هممون رو سر سيمين خراب شديم)

ارغوانم به دايی جونو سيمين جونش كه غش می كنه براشون نزديك شد.

 

/ 7 نظر / 15 بازدید
نانا

سلام به به ! چه عجب بلاخره بروز کرديد(اونم بدون عکس جديد) با ما از انتظار داشتيم هلاک ميشديم. راجب ارغوان جون بگم که حالا کجاشو ديديد ، تازه هنوز اول راهيد ، ديگه فکر تنهايي ۲ نفريتون رو حالا حالاها بايد فراموش کنيد. ما که از بس براي عکس جديد خواهش کرديم ، برآورد نشد . يادم باشه اگه رفتم امام زاده صالح يا حضرت عبدالعظيم يا مشهد ، يه نذري ، دخيلي يا دعايي بکنم شايد حاجت ما هم برآورده بشه

مامان درسا

بازم دوم شدم . قسمت منم اینه . امیدوارم زودتر صاحب خونه بشین و از اوضاع نجات پیدا کنید . دختر گلتونو از طرف من ببوسید .

paybarah

چه شيرين زبان شده اين دخمرک فکر کنم من اگه جای تو بودن جرات نميکردم کفش پاشنه بلند بپوشم چقدر عالی شده که اينقدر همه دور هم هستين

hengameh

ممنون که به من سر زدی و دلداریم دادی. دختر نازت رو ببوس. شاد باشيد

donya

آدرسم يادم رفت بای

donya

دلم می خواست شايد يه دختر هم می داشتم . ولی وقتی مشکلات بچه داری يادم می ياد اصلا حاضر نمی شم که يه بچه ديگره تحمل کنم . اميدوارم با بزرگتر شدن مانی و عاقل شدنش دوباره حاضر شم يه برادر يا يه خواهر براش بيارم. ولی تفاوت اخلاقی دختربچه ها با پسربچه ها خيليه ...... وقتی اين دوتارو کنار هم می زاری می فهمی. ارغوان داداشی يا خواهر نمی خواد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟