نصف شب رفتم بالاسرش می بینم تو جاش بارون اومدهسبزلباساشو عوض کردم اوردمش پیش خودم خوابوندم.

صبح زنگ زدم بهش:

من: ارغوان دیشب تو جات بارون اومده بود

ارغوان:یادم نیست مامان

من:یعنی چی یادم نیست قول بده از این به بعد تکرار نشه، هر وقت جیش داشتی منو صدا کنی

ارغوان:آخه مامان من دیشب داشتم خوابای شیرین می دیدم دلم نیومد بلند شم، مجبور شدم همونجا جیشمو بکنم تا خوابام خراب نشه

 

/ 11 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نوشین مامان هستی

حتما خوابش بارونی بوده[نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند]

سارا(مامان تارا)

نازی ارغوان جون[ماچ]بزرگتر میشی تموم میشه این بارونا [قلب]تارای منم بعضی شبا جاش بارونیه[نیشخند]

عطیه

آخی کوچولو... کم کم درست میشه... خوب بچه راست میگه! حیف اون خواب شیرین نبود آخه![ماچ][ماچ][ماچ]

عطیه

آخی کوچولو... کم کم درست میشه... خوب بچه راست میگه! حیف اون خواب شیرین نبود آخه![ماچ][ماچ][ماچ]

هستی

خوب راست میگه اگه بیدار میشد که خوابش رو نمیدید[نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند]

مامان آرتا-نسیمه

سلام خانم وشما فردا کلاس حرکات موزون تشریف میارین؟[چشمک]از دیدین شما بسیارخوشحال میشیم [بغل] و ارغوان عزیز

سوری مامان عسل

سلام خانومی. وای چه بامزه و شیرین حرف می زنه. خوابهای شیرین دخملمون رو که نمی شه ندید گرفت. عکس پست قبلیش هم خیلی خیلی قشنگ بود کلی کیف کردم. ببوس روی ماهش رو خانومی.[ماچ][بغل]