داستان

ارغوان شده مامان باباحميد و براي پسرش قصه تعريف مي كنه:

يكي بود، يكي نبود يه پسري بود اسمش سگ بود. اين پسره حرف مامانشو گوش نداد بعدش آقا غوله اومد خوردش.

(البته داستان بلند تر از اين بود ولي من انقدش رو يادمه)

ديشب خونه دوستامون بوديم كه يه پسر دارن از ارغوان يكسال و نيم بزرگتره و اسمش علي.

ارغوان داشت با علي صحبت مي كرد:

مي دوني علي من كه بزرگ بشم ازدواج مي كنم بعد با دومادم سوار اسب مي شيم مي ريم.

بعدش خدا يه ني ني مي زاره تو دلم(با ذوق)

/ 34 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شادي

سلام دخترام وبتو ديدند با عكس هاي دختر نازت ميشه راهنمايشون كني عكس چطور بذارند بلد نيستند مرسي

هستی

چرا ديگه نمی نويسی؟؟؟

بهانه

موش بخوره اين دختر شيرين زبون و كه ميخواد سواراسب بشه و زودي خدا يه ني ني تو دلش بذاره پس نازنين جون از حالا آماده باش كه ظاهرا قرار زود مادرزن بشي

مامان پارسا

خوش به حال ارغوان که مامانش براش تولد خوشگل گرفته

حديثه

سلام نازنين جون. چه جالب برای بابا داستان تعريف کرده ولی ازون جالبتر در مورد ازدواجش وقتی که بزرگ شد از طرف من ببوسيدش حسابی

هستی

چرا ديگه از شيرينکاری های ارغوان جون چيزی نمی نويسی؟؟

ياسی

دوباره سلام با اجازه لينک کردم آش هم شده اگه تشريف بيارين

مامان پارسا

خوب بچه راست گفته دیگه ... حالا یه ذره زود به حقیقت پی برده ...حالا خدا رو شکر به همینجا ختم شده