چند ماهه كه همش می گم اين سنی كه ارغوان داره ديگه آخر شيرينيه يه بچه است ولی فرداش می بينم نه اين قصه ادامه داره.

بيشتر كارايی رو  كه تو بچه های ديگه اصلا برام جلب توجه نمی كرد وقتی تو ارغوان می بينم تو شادی غرق می شمو فكر می كنم فقط ارغوانه كه اين كارو كرده.

ارغوان خانوم ديگه خيلی كلمه هارو می گه مثل شيني(شيريني)،سيمين،بدري(خاله من)،شمي(مامان من)،زنين(نازنين)،كاكاو،ما(ماست)،باباجون،ماجون(مامان جون)،بگير ،بيتا(دختر خاله من)،مينا(دختر خاله باباش) و خيلی چيزای ديگه

راستی دندون سيزدهمشم سه هفته ای ميشه كه درومده

چند شب پيش با باباشو سيمين و داييش رفتيم ارمغان كودك براش كاپشن خريديم .ازونجايی كه عاشق سيمين جونشه اونجا همش داد می زد سيمين سينيم

و................و كافی بود يه قدم سيمين ازش دورشه تا ارغوان تند تند صداش كنه.

اينم از مزايای محبت زياد دختر ما واسه سيمين كه اونجا حسابی تابلو شده بود.

فرداش بهش گفتم: كی برات كاپشن خريد

گفت : مامان

گفتم: با كی رفتيم؟

 گفت :بابايی

گفتم :ديگه كي؟

 گفت :سيمين

گفتم :ديگه ؟

گفت: دايی

صبح ساعت ۶:۳۰كه از خونه اومديم بنزين نداشتيم رفتيم بنزين بزنيم ،ارغوان كه خوابالو بود يه دفعه تو بغلم بلند شد با خنده آقايی رو كه داشت بغل ماشين ما بنزين می زد نشون دادو گفت :عمو عمو

خلاصه هی با آقاهه دالی می كرد و شكلك در می اورد كه آقاهه حسابی حواسش پرت شد كلی بنزينا ريخت رو زمين

قابل توجه خانومها كه مواظب شوهرانشون باشن كه اين دخملای جديد هنوز زبون وا نكرده آقايون رو از راه به در می كنن.

بازم از تموم دوستانی كه وبلاگشون تو پرشين معذرت می خوام كه مشكلم هنوز حل نشده.

به مامان ديبا:مشتاقانه منتظر تبادل اطلاعات هستم

 

/ 9 نظر / 9 بازدید
اروند

راستش اينقدر ذوق زده شده بودم که اول شدم که اصلاْ حرفام يادم رفت! می خواستم بگم: اولا! دندون سيزدهم مبارک باشه! آفرين که اينقدر دقيق حواستون به ارغوان هست. من شرط می بندم اگه از پدر بپرسين که اروند الان چند تا دندون داره؟ ندونه! ولی عوضش می دونه که عادل فردوسی پور تا حالا چند بار بازیهای منچستر یونایتد را گزارش کرده! واقعاْ که ... دست آخر اينکه باهات موافقم! در مورد اينکه ما آدم کوچيکا هر چی بزرگتر می شيم؛ شيرين تر می شيم!! راستی! جوابتو هم تو بلاگ خودم دادم!

نازمهر

نازنين جان چقدر زيباست که لحظه لحظه شاهد رشد کوچولوی عزيزت باشی. قدر اين نعمتی که خدا بهت داده رو بدون. در مورد تولدت هم شرمنده که دير اومدم ولی مبارک باشه هزارتا

نسترن

سلام نازنين گل اشکال نداره که نمی تونی به من سر بزنی من ميام.راستی تولذت هم با تاخير خيلی مبارک باشه.ارغوان کوچولو رو حسابی ببوسش و از طرف من گازش بگير با اين همه شيرين زبونيش.

اروند

باز هم سلام! ممنون که تونستم سر شما هم گول بمالم و خودتونو لو بديد!! خيلی بامزه و در عين حال هيجان انگيز بود. کاش يه پست مفصل را به داستان زن بابا شدن ارغوان اختصاص بديد. راستی! بذار منم يه خورده ديگه از اون ماجرا رو لو بدم! راستش ماآنی عصرش اومده بود جلوی دانشکده پدر تا کتابهايی رو که امانت گرفته بود پس بده که اينجوری شد! حالا بازم بگيد: کتاب امانت گرفتن هيچ فايده ای نداره!!

مامان مریم

salam nazanin joon, vaaay khobshehalet ke arghavan inhame harfaye khogshel khogshel mizane,,, kamelan mifahmam ke che haali dari mibari az in majara... ishalla hamishe hamatoon shad o salamat bashid

نانا

سلام منهم با شما موافقم که کارهای هر بچه ای بی اندازه در چشم پدر و مادر یا خانوادش بزرگ بنظر میرسه. اما هر کدوم در وقتای مختلف کارهای مختلفی رو انجام میدن

ساروی کیجا

تو احتمالا دخترخاله ی من نيستی ؟ آخه من يک خاله بدری دارم که اسم دخترهاش بيتا و صباست . يک خاله شمسی هم دارم ولی اسم دخترهاش هديه و مهسا و کيهانه است ، نازنين نيست . حالا با اين حال يک پی گيری بکن بلکه فامیل شديم .