۱-امروز از صبح می خواستم بيامو از ارغوان بنويسم ولی وقتی وبلاگ نوشی رو ديدم حالم خيلی بد شد ،كاش ارغوان كمی بزرگتر بود می تونستم ازش بخوام دعا كنه .

خدايا هر چه زودتر اين مادرو از نگرانی بيرون بيار

۲-مامانی وقتی از سر كار می رسم خونه می دويي ميای جلو ،تا می خوام مقنعمو درارم  شروع می كنی به گريه ،منم مجبورم با مانتو و مقنعه تو رو بغل كنمو تو خونه راه برم ،انقده ذوق می كنی كه نگو ،بعدشم كه اجازه می دی لباسامو عوض كنم مقنعمو می گيريو بغل می كنی ،دور اتاق می چرخی ،میندازی رو سرت ،می مالی اينورو اونور

۳- چند بار شده ۱۰ ،۲۰ قدم راه رفتی ولی به خاطر سرعتت تو چهار دست و پا راه رفتن ،اونو ترجيح می دي.

۴-راستی از همه دوستانی كه منو به نوشتنم اميدوار كردن ممنونم :)

 

 

/ 5 نظر / 9 بازدید
اروند

اون چيزی که به عنوان ۲ نوشتی ... خود خود زندگی است ... کاش زندگی هامون سرشار از لحظه هايی چنين زنده و تکرار ناشدنی باشند ... کاش آخرین باری که یه کاری رو برای نخستین بار انجام دادیم؛ همیشه همین امروز باشد ... کاش جوجه ها هم دوباره به آشيونه امن خودشون برگردند.

فيروزه

سلام ... خدا ارغوان خوشگل رو براتون حفظ کنه و سايه شما و همسرتون سالهای سال بالای سرش باشه ... خوشحالم که با اينجا آشنا شدم ... شاد و خوشبخت باشيد ... ارغوان رو ببوسيد :*

hassan

shomal khosh migzare......

kim

سلام.خرگوشک هم تا پدزش از دز مياد ميدوه و میپره بغلش و اجازه نميده پدر لباسش عوض کنه.راستی شما که خيلی خوب مينويسی.شيرين کاری اين بچه ها انقدر زياده که در حروف نميگنجه.ببوسش

پرنس

خوب اين خانمی ددری تشريف دارن چون وقتی شما رو با لباس بيرون ميبينن گريه ميکنن بنابر اين طبق نظريات روانشناسان شما دو راه حل دارين اول اينکه بلافاصله سرکار عليه رو ببرين ددر يا اينکه با لباس منزل تشريف ببرين سر کار که وقتی بر ميگردين خانم ناراحت نشن اميدوارم که استفاده لازم رو برده باشين نکته بعدی اينکه نازنين خانم شما هميشه خوب مينويسی ديگه دلگرمی نميخواد که