ارغوان الان کلاس نقاشی و زبان و ارف می ره.

مامان شمی سعی می کرد درس جدید ارف رو باهاش تمرین کنه. ولی ارغوان خانم توجه نمی کرد.

آخرش ارغوان: آخرش من نفهمیدم باید چیکاره بشم. نقاش بشم. موسیقی دان بشم،معلم زبان بشم، آخه از دست شما من چی کار کنم.

ما:تعجب

خلاصه من هم گفتم ایجاد انگیزه کنم بهش گفتم اگه این درس رو یاد بگیری برات همین امروز می ریم اون عروسکی که می خوای می خریم.

ارغوانم بعد از کمی تمرین گفت: مامان یه نظری دارم،نمی شه جایزه رو تبدیل به کادو کنیم.

ما دوباره:تعجبدیگه دیدیم از پسش برنمیایم دست از سرش برداشتیم.

 

 

 

 

 

/ 26 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم و محمد

سلاااااااااااام چه دخمل خوشگلی دارین بامزست[ماچ] اجازه لینک کنم؟[چشمک]

بهانه

فعلا" كه اين گل دختره كه داره براي مامان انگيزه ايجاد ميكنه نه مامان براي اون [زبان]

حدیث

سلام خوشکل خانوم چه وبلاگ زیبا و چه عکسای قشنگی داری اگه دوست داری بامن که هم سن خودتم دوست بشی به وبلاگم بیا و نظرت رو بنویس

الهام مامان دل آرام

بابا شما خیلی زود شروع کردینا...بعدا برای درس و مشق اصلی چی می خواین براش جایزه بخرین... خیلی بلا شده... ببوسینش[قلب]

zorro

[دست][تایید][عصبانی][قلب][سوال][تعجب][ماچ][قلب][گل]

fatemeh

nazanin jan montazere matlabe jadid hastim

مامان درسا

راستی این بچه ها گناه دارن انقدر آموزش خسته شون می کنه . اونوقتا ما فقط می دویدیم و بازی می کردیم و بیخیال بودیم . آدم یه وقتائی می مونه کدوم کار درسته؟این همه مسئولیت رو بذاره برا وقتی بزرگ شدن یا از همین سنین شروع کنه؟