ارغوان به پیش دبستانی می رود

ارغوان امروز به پیش دبستانی رفت. من خودم جای ارغوان گریه کردم. آبروم رفت جلوی مربیا. عکسهای امروزشو بعدا می گذارم.

این چند روز همش تو حس و حال روز پیش دبستانی رفتن خودم بودم. مانتو شلوار قهوه ای.همکارای مامانم بهم می گفتن بستنی کیم.

انگار دیروز بود.زنگ که خورد بغل دستیم رفت و مدادش رو جا گذاشت ومن برداشتم که فردا بهش بدم. وقتی از مدرسه اومدم بیرون همه پدرو مادرها با ذوق روز اول مدرسه بچه ها وایساده بودن دم در و من تا چشمم به مامانم افتاد مداد و نشونش دادم و داد زدم: مامان من این مدادو دزدیدم.شیطان

دیگه حال مامان منو خودتون تصور کنید. لابد همه فکر کردن ما خانوادگی دزدیملبخند

/ 10 نظر / 9 بازدید
هاله مامان ارشیا

وااای چقدر خندیدم وقتی همچین حرفی به مامانتون زدین[خنده][خجالت]انشالله به سلامتی .. ماشالله ارغوان جون خیلی نانازه[ماچ] این جور مواقع منم خیلی خودم رو میبازم و زودتر از ارشیا گریه میکنم[خجالت][پلک]

ووووی چی گفتی نازنین جون .... چه قده قیافه مامانی دیدنی بوده ایشالله به سلامتی ارغوان نازنینم روز به روز درجات سعادت رو طی کنه و یه خانم کامل و موفق بشه ... خیلی ببوسش و از طرف ما به این شیرین زبون تبریک بگو عزیزم

روياي نيمه شب

اون قبليه منم ها ... بازم بوس بوس

عطیه

مبارکه... به سلامتی... ای جانم! طفلی مامانت چه حالی شده! حتماَ از فردا مامانا میخواستن ببینن نکنه تو تو کلاس بچه شون باشی؟!!!!!

مامان

وای مبارکه عزیزم من هم فکر کنم تو یه همچین موقعیتی حسابی گریه زاری کنم ایشا... مدارج علمی بالاتر همراه با سلامتی و البته زیر سایه شما و پدر خوبش به ماجرای مدرسه رفتن خودت حسابی خندیدم حتما صورت مامانت دیدنی بوده بنده خدا...

شقایق

سلام خوشگلم تبریک می گم سال تحصیلی امیدوارم موفق باشی اگه دوست داشتی به ما هم سر بزن خوشحال میشیم[ماچ]

مامان درسا

سال تحصیلی رو بهت تبریک می گم عزیز پیش دبستانی[لبخند] راستی خاطره ات محشر بود اخمامو که باز کرد خده ام هم گرفت . راستش خیلی بیکارم و بیحوصله درسا هم رفته مهد و من کف کرده بودم.

مامان درسا

سال تحصیلی رو بهت تبریک می گم عزیز پیش دبستانی[لبخند] راستی خاطره ات محشر بود اخمامو که باز کرد خده ام هم گرفت . راستش خیلی بیکارم و بیحوصله درسا هم رفته مهد و من کف کرده بودم.

مامان درسا

سال تحصیلی رو بهت تبریک می گم عزیز پیش دبستانی[لبخند] راستی خاطره ات محشر بود اخمامو که باز کرد خده ام هم گرفت . راستش خیلی بیکارم و بیحوصله درسا هم رفته مهد و من کف کرده بودم.