رهيس

۱-پنج شنبه كه داشتيم راه ميافتاديم بيايم سر كار بيدار شد.

ديگه اصرار كه منو ببر سر كارت(هفته پيشش اومده بود و كلي بهش خوش گذشته بود).ديگه كلي تو خيابونا گشتيم با يه مصيبتي باباجيش بردش خونشون.

عصري كه برگشتم گفت: رهيست دعوات كرد دير رفتي؟

گفتم : بله

گفت : من باهات بيام سر كار رهيست دعوات مي كنه؟

گفتم : آره مامان جون(فهميدم كه اينا رو باباجيش بهش گفته راضيش كنه بره خونه)

گفت : رهيستو تيكه پاره كن بخورش 35.gif

۲-هر داستاني رو كه براش تعريف مي كنيم ،مثلا مي گيم يه خرسه بود فوري مي گه :مامانش كي بود ،باباش كي بود ؟، كجا بودن؟و....................

۳-از سر كار برگشتم مي گه: دلم برات تنگ شده بود، منو تنها گذاشتي، مگه دوسم نداري؟20.gif

۴- ياد گرفته كارشو با گريه پيش مي بره. ديروز چند بار الكي گريه كرده و من آرومش كردم. دوباره سر يه چيز بيخود شروع كرد گريه كنه ،ديدم با ناراحتي مي گه : آخه گريم ممياد(نمياد)02.gif

/ 5 نظر / 8 بازدید
عطيه

آخی. قربونش برم من که اينقدر شيرين زبونه خوب بچه راست ميگه. اون رئيسی که به خاطرش نبايد به حرف بچه گوش بدی رو بايد تيکه پاره کرد!!!!

صبا

من قربونش برم با اون شيرين زبونيهاش

فيروزه

آخی ... نازی ... ميگما شما با اين شيرين زبونی های فسقل خانومی حوصله تون سر هم ميره؟!

ناهید

بابا چقدر جيگره اين دخمله خودشو بايد خورد که انقدر شيرين زبونی می کنه